محمد بن أحمد الفاسي المكي ( مترجم : محمد مقدس )

15

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى )

صبر كن تا استراحتى كنيم و آن گاه به دنبال جايگاه اين پرنده برآييم . پس از اندكى استراحت به راه افتادند . پرنده بر فراز همان نقطه به پرواز درآمد ، آنها در تعقيب اين پرنده بر بالاى [ كوه ] ابوقبيس رفتند و با تعجب خيمه و آب ديدند ، بىدرنگ به سوى آن روان شدند . . . آنان با هاجر سخن گفتند و از وى پرسيدند كه چه هنگام به آنجا وارد شده است ؟ پاسخشان گفت . پرسيدند : اين آب از كيست ؟ گفت : از آنِ من و فرزندم . گفتند : چه كسى اين [ چاه ] را حفركرده ؟ گفت : خداوند . آنها نيز دانستند كه كسى را توان كندن چاه در آن مكان نيست . خطاب به هاجر گفتند كه در اين نزديكى اتراق كرده‌اند ولى آبى ندارند . و همان شب نزد خاندان خود بازگشتند و رخداد را بازگفتند . آنها نيز به نزديك آب آمدند و در كنار [ هاجر و اسماعيل ] سكونت گزيدند . هاجر با آنها انس گرفت و اسماعيل با فرزندانشان ، بزرگ شد . ابراهيم هر ماه سوار بر « براق » به ديدار هاجر به مكه مىآمد و باز مىگشت و به منزل خود در شام مىرفت . او وقتى عماليق و جمعيت بسيار آنها و آبادى آنجا را ديد خوشحال شد . اين عبارت حكايت از آن دارد كه پس از دستيابى هاجر به آب از سوى خدا ، نخستين‌بار عماليق بودند كه پيش وى آمدند و اين باخبر پيش گفتهء ابن‌عباس كه گفته بود جرهمىها از جادهء « كدّى » نزد وى آمدند و ابتدا وجود آب را باور نكردند ، ( چون قبلًا هرگز آبى در آنجا نديده بودند ) مغايرت دارد . جرهمىها براى واردشدن به آنجا از هاجر اجازه خواستند و او نيز چون تنها بود و پيش از ايشان با كسى مأنوس نشده بود ، اجازه داد . [ يعنى نمىتوان گفت عماليق در آنجا بوده‌اند و آن گاه جرهمىها نيز اضافه شده‌اند ] « جندى » نيز در « فضائل مكه » از ابن‌عباس خبرى دربارهء اسكان هاجر واسماعيل در مكه از سوى ابراهيم نقل كرده كه چنين است : جرهمىهايى كه بر اسماعيل و مادرش [ هاجر ] وارد شدند ، از يمن آمده بودند . اين خبر دلالت دارد كه اسماعيل جهت شكار پرنده براى مادرش ، به سوى جادهء يمن رفته و آنجا مشغول شكار بوده است . در اين حال گروهى از جرهمىها كه از يمن آمده بودند ، پرنده‌هايى را بر بالاى آب در حال پرواز